
جاهلی داشت از خودش نظریه میداد که: «خوشبختی یعنی در یک خانوادۀ مرفه و پولدار به دنیا بیایی و همۀ عمر را در رفاه و آسایش سپری کنی!». شیخ که از آنجا میگذشت گفت: «ولی بدبختی این است که این شدنی نیست!».از دیدگاه روانکاوی، انسان مبتلا به حفرهای در وجودش است که با هیچ چیز پر نمیشود مگر با خاک گور، ولی فکر میکند با ثروت یا ... پر میشود!پ.ن. من با ثروت مخالف نیستم. با هذیانگویی در مورد آن مخالفم. + نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم فروردین ۱۴۰۳ ساعت 14:4 توسط احسان سپهریان | بخوانید...
ادامه مطلب
یه کلاغ افسردۀ_از_خودمُنزجر_تنها یه الماس بزرگ پیدا کرد. با خوشحالی بَرش داشت برد بالای درخت و گذاشت تو لونهاش. میدونست که الماسه خیلی قیمیتیه. هر شب بغلش میکرد و هر روز ساعتها مینشست و بهش نگاه میکرد. ولی ته دلش میخواست اونقدر که این الماسه رو دوست داره و مراقبشه، خودش رو هم دوست بداره و مراقب خودش باشه. ولی تا این فکر غمانگیز به ذهنش میاومد فوراً مضطرب میشد، اشکهاشو قورت میداد و حواسش رو دوباره پرت میکرد به سمت الماسش. + نوشته شده در یکشنبه ششم شهریور ۱۴۰۱ ساعت 10:26 توسط احسان سپهریان | بخوانید...
ادامه مطلب
کلمات، بجز معنی، انرژی هم دارند. برخیهاشان مثل گلولهاند. ما شوخی شوخی شلیکشان میکنیم، ولی شنوندۀ آن جدی جدی زخمی میشود. با تفنگ پُر با کسی شوخی نکنید. + نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم شهریور ۱۴۰۱ ساعت 12:17 توسط احسان سپهریان | بخوانید...
ادامه مطلب
ببین اصلاً «تالار بورس» آدرسی است که دنبال آن بودی؟حکایت:شیخ مشغول مکالمه با تلفن بود. جوانک با کت و شلوار سورمهای هاکوپیان و کروات بنفش راهراه رفت و دور میز شیخ نشست و نیشش تا بناگوش باز بود که این چه لباسی است که شیخ پوشیده! بعد به شیخ گفت: ای شیخ! شما کجا، اینجا کجا؟ شما فامیل عروسی یا داماد؟ برقصم چقدر بهم شادباش میدی؟ - شیخ گفت: اشتباه اومدی جوان! تالار عروسی 50 متر پایینتر است! هر تالاری که جای قر دادن نیست! برو تا نزدم لهت کنم! برچسبها: مینیمالها...
ادامه مطلب
قمارباز خوشبخت نداریم! نتایج یک نظرسنجی موسسه گالوپ که با مشارکت 800 هزار نفر بین سالهای 2005 تا 2011 از مردم 135 کشور جهان انجام شده نشان میدهد که اکثر مردم زمانی با ثروت و درآمد خود احساس خوشبختی کردهاند که از تواناییها و مهارتهای آنها ناشی شده باشد، نه از شانس، بردن قرعهکشی، زد و بند بورسی، رانت یا ارث و ... حکایت: جوانکی به شیخ گفت: ای شیخ! دوستم در بورس قمار کرد و برد و الان با بنز خود در خیایانها میچرخد و هر شب در پنتهاوس خود در ولنجک بسی با خوشبختی هم آغوش است. این را چی میگی؟- شیخ گفت: همین که حاضر شده قمار کند نشان از درد و رنجی عمیق در وجود اوست. این درد و رنج جز با کمک یک دردشناس آزموده درمان نمیشود. پول فعلاً پانسمانی است بر زخم عمیقش که آن را درمان نمیکند ولی آن را موقتاً تسکین ...
ادامه مطلب
پول موقعیت ما را تغییر میدهد نه واقعیت ما را!حکایت: جوانکی به شیخ گفت: من در بورس سود خوبی کردم و از جوادیه به فرمانیه رفتم ولی پس از مدتی دوباره به همان احساس و منش زندگی قبلی برگشتم و انگار فقط جوادیه را آوردهاند فرمانیه! این پول به چه دردی خور...
ادامه مطلب
از رانت دوری کنید!حکایت:- جوانکی به شیخ گفت: یا شیخ! رانتی شنیدهام! آیا مبلغی میسُلفید تا آن را به اطلاع شریف برسانم؟- شیخ گفت: اولاً رانتی که دست تو باشد رانت نیست ... است (و یکی از اعضای حیوان باربری را یاد کرد)! ثانیاً اگر رانت است چرا خود تا خرخره از آن بهره نمیبری؟ ثالثاً ثروتی که با رانت بدست آید را نمیخواهم چون نه تنها «هیچ» اثری در خوشبختی من ندارد، بلکه فقط مرا حریصتر میکند تا جایی که جانم درآید! بنابراین دهانت را ببند!- و بدین ترتیب جوانک خیط شد و رفت! برچسبها: مینیمالها...
ادامه مطلب
اعتبار تحلیل تکنیکال در نهایت در حد تحلیل رؤیاست! مبنای علمی دارد ولی تا دلت بخواهد دلبخواه است!حکایت:- شیخ مریدی تکنیکالیست را بفرمود: فلان سهم را برایم تحلیل کن!+ مرید گفت: ای شیخ! جوری تحلیل کنم که بخرید یا بفروشید؟!- شیخ خشتک خود را بخاراند و خندید و گفت: پدر سوخته! برچسبها: مینیمالها...
ادامه مطلب
صف خرید و فروش نشانهی هیچ چیزی نیست، خصوصاً با ارزشی و بی ارزشی سهم!حکایت:دوستی را دیدم زانوی غم بغل گرفته و در صف فروش نشسته و مشغول شمردن صفرهای حجم صف فروش.گفتم چه میکنی؟ گفت: دارم آفتاب میگیرم [و فحشی حواله بنمود بیتربیت]!گفتم خوشا به حالت و بَدا به حالت؟ و قبل از شنیدن فحش کشدار بعدی الساعة اضافه کردم: «خوشا به حالت اگر طبق استراتژی در صف نشستهای و بدا به حالت اگر صف فروش تو را به صف فروش نشانده» و در افق محو شدم! برچسبها: مینیمالها...
ادامه مطلب
نه تنها 90% از بورس در حوزهی روانشناسی است، بلکه 90% از کل زندگی!حکایت: روزی شیخ در خیابان انقلاب قدم میزد که جوانکی از او پرسید: «ای شیخ! منابعی معرفی فرما که خود را و بورس را بشناسم». شیخ لیستی از کتابهای معرفی شدهی وبلاگ و سمینارهای هلاکویی و ترجمههای یارو سپهریان را به او معرفی همیفرمود! جوانک گفت: «اوه! خیلی زیادند. چیز فشرده و مختصرتری نیست؟!». شیخ گفت: چرا، سورهی الرحمن! برچسبها: مینیمالها...
ادامه مطلب
برای کار در بورس دو چیز ضروری است: پول و صبر!حکایت:- جوانکی نزد شیخ آمد و گفت: ای شیخ! من که پولی ندارم؛ ولی شما مرا راهی بنما که با سفتهبازی در بورس بار خود را ببندم و بروم که شنیدهام پول در آنجا فراوان باشد!- شیخ خودکاری از نیام برکشید و آدرس مطب یک روانکاو خوب را در کف دست راست جوان نوشت و مبلغی کمکهزینهی درمان در دست چپ او گذاشت و به ادامهی مطالعات خود در باب روانشناسی بازار مشغول گشت! برچسبها: مینیمالها...
ادامه مطلب
مینیمال 3: نه تنها 90% از بورس در حوزهی روانشناسی است، بلکه 90% از کل زندگی!حکایت: روزی شیخ در خیابان انقلاب قدم میزد که جوانکی از او پرسید: «ای شیخ! منابعی معرفی فرما که خود را و بورس را بشناسم». شیخ لیستی از کتابهای معرفی شدهی وبلاگ و سمینارهای هلاکویی و ترجمههای یارو سپهریان را به او معرفی همیفرمود! جوانک گفت: «اوه! خیلی زیادند. چیز فشرده و مختصرتری نیست؟!». شیخ گفت: چرا، سورهی الرحمن! برچسبها: مینیمالها...
ادامه مطلب