فرق اساسی انسان، به مثابه موجود سخنگو و نمادپرداز با سایر پستانداران و حیوانات سطح پایینتر در این است که حیوانات زبان بسته مجهز به یک سیستم سفت و سخت از غرایز هستند که راهنمای آنها در زندگیشان است ولی در انسان، غریزه از جا دررفته، یا اصطلاحاً out of joint است. هیچ حیوانی عمداً به خود گرسنگی نمیدهد، به هنگام گرسنگی اولین غذای در دسترس را میخورد و در جفتیابی به ملاکهای فرگشتی تکیه میکند. اما انسان برای جلب رضای خدا روزه میگیرد، از بالای شهر کیلومترها طی میکند تا دیزی خاصی را در میدان شوش بخورد و در انتخاب همسر به همه چیز توجه دارد جز احتمالاً به ملاکهای فرگشتی، آنهم تازه اگر در انتخابی در کار باشد و تسلیم فانتزیهای ناهشیار خود نباشد.
از این رو است که میل در انسان ذاتاً و ضرورتاً منحرف است. درست است که میل انسان در سطح هشیار و ناهشیار متاثر از نواحی لذتزای بدنی اوست ولی در نهایت اکیداً سازمان یافته و برساختۀ جامعه و زبان است، و هیچکدام از این دو ربطی به طبیعتی که حیوانات بطور غریزی در آن زندگی میکنند ندارند.
بنابراین تعجبی ندارد اگر ثروتمندترین مرد جهان، برای تسکین افسردگیِ خود کتامین (نوعی داروی بیهوشی) مصرف کند، یا بزرگترین سلبریتیهای جهان خودکشی کنند، یا زنی مرفه و تحصیلکرده عاشق جوانی آس و پاس شود، یا فردی برای رسیدن به بهشت خود و دیگران را منفجر کند!
این در رابطه با جنسیت و رابطۀ جنسی هم برقرار است. تنها یک انسان ممکن است تهیهار شورت زنانۀ استفاده شده باشد و با بوی نامطبوع آن ارضاء شود، یا تنها به شرط تحمل درد در رابطۀ جنسی به ارضاء برسد.
این انحراف میل در انسان جنبههای مثبتی هم دارد و در واقع تمام دستاوردهای بشر متمدن بر این میلِ منحرف استوار است. اگر انسانها هم مانند حیوانات سیستم سرراست و مستقیمی از غرایز داشتند ما از غارهای خود بیرون نیامده بودیم.
برچسب:
نویسنده: مینا نظری