خرید بک لینک

انگیزۀ افرادی که به حیوانات کوچه و خیابان غذا می‌دهند یا به دوا و درمان آن‌ها می‌پردازند، چیست؟ آیا همین افراد حاضرند این کار را برای انسانها بکنند؟

از منظر روانکاوی انسان واجد یک میل به مازوخیسم (خودآزادی) و سادیسم (دیگرآزاری) ذاتی است (ولو اینکه مستمراً آن را به رفتار بدل نکند، هرچند که تبدیل شدن آن به رفتار به هر حال ناگزیر است). این امیال در او احساس گناه ایجاد می‌کند که عمدتاً ناهشیار باقی می‌ماند. انسان‌ها برای تسکین درد ناشی از این احساس از مکانیسمهای دفاعی مختلفی استفاده می‌کنند و همدلی یکی از آن‌هاست. در واقع کمک به حیوانات یا انسانهای دیگر روشی است برای خفه کردنِ صدای سوپرایگو که مدام وجود این امیال را به او گوشزد می‌کنند. همدلی نوعی واکنش‌سازی (به انگلیسی Reacttion Formation، به آلمانی Reaktionsbildung) است و درواقع یکی از مکانیسم‌های اساسیِ (در کنار سرکوبی و والایش) ساختن تمدن‌ انسانی است.

غذا دادن به حیوانات

افراط در همدلی (که کمک به حیوانات به جای انسانها از مصادیق آن است) می‌تواند نشان‌دهندۀ این باشد که فرد از احساس گناهِ ناهشیاری قوی در رنج است. نکتۀ مهم این است که این احساس هیچ تناسبی با خودآزاری یا دیگرآزاری‌هایی که به ناچار در زندگی انسانها رخ می‌دهد ندارد. مثلاً ممکن است کسی به خاطر کشتن یک پرنده احساس گناه عمیقی را تجربه کند، در حالیکه یک قاتل حرفه‌ای از کشتن چندین انسان چنین احساسی را تجربه نکند. نکتۀ مهمتر بعدی این است که با این کارها، گرچه احساس گناه تا حدودی موقتاً تسکین می‌یابد، ولی هیچگاه برطرف نمی‌شود.

در جلسات رواندرمانی به مراجعین توصیه می‌شود که به جای تلاش مذبوحانه برای حذف احساس گناه، اجازه دهند این احساس در روانشان بماند ولی در عوض تصمیمی را با خود بگیرند: اینکه دیگر آن کار را تکرار نکنند. این صعود در ظرفیت تحمل احساس گناه باعث می‌شود احساس اجبار برای کنترل یا پنهان‌کردن آن از طریق روشهای همدلانۀ نامناسب از بین برود.

برچسب: نویسنده: مینا نظری تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 18:30

صفحه بندی