در سال ۱۹۹۰، پژوهشگران حوزۀ هیجان، سالووی و مایر، این ایده را مطرح کردند که برخی افراد نسبت به دیگران توانایی بیشتری برای استدلال با هیجانها دارند، بهنحوی که بتوانند کارکردهای شناختی و اجتماعی خود را بهبود بخشند. آنها هوش هیجانی را چنین تعریف کردند: «توانایی پایش احساسات و هیجانهای خود و دیگران، تمایزگذاری میان آنها، و استفاده از این گزارشها برای هدایت تفکر و کنش». براکت (۲۰۱۹) با اتکا بر مدل مایر و سالووی (۱۹۹۷)، این چارچوب را بسط داد و مجموعهای از مهارتها را که با سرواژۀ RULER شناخته میشوند، با دقت بیشتری تفکیک کرد (برای مثال، تمایز میان ادراک هیجان و ابراز هیجان). نخستین مهارت، بازشناسی هیجان است: توجه به تغییری در افکار، سطح انرژی یا بدن خود، یا در حالت چهره، زبان بدن یا صدای فرد دیگر، بهعنوان نشانهای اولیه از اینکه اتفاق مهمی در حال رخ دادن است. دومین مهارت، فهم هیجان است: آگاهی از علل هیجانها و چگونگی اثرگذاری آنها بر افکار و تصمیمها. این مهارت مستقیماً به انتخاب راهبردهای تنظیم هیجان اشاره دارد؛ برای مثال، دانستن اینکه ناکامی میتواند ناشی از انسداد یک هدف باشد، میتواند پاسخ تنظیمیِ مناسبی را هدایت کند. سومین مهارت، برچسبگذاری هیجانها است: یافتن واژه یا واژههای دقیق برای توصیف تجربۀ هیجانی. تمایزگذاری ظریف میان واژگان هیجانی (مانند اضطراب در برابر استرس یا احساس درماندگی) به ارتباط روشنتر و انتخاب راهبردهای تنظیم هیجان مرتبط کمک میکند. چهارمین مهارت، ابراز هیجان است: تشخیص اینکه هیجانها چگونه و چه زمانی، با توجه به بافتهای اجتماعی و فرهنگی، به بهترین شکل ابراز یا به اشتراک گذاشته شوند. پنجمین مهارت، تنظیم هیجان است: پایش و تعدیل پاسخهای هیجانی به شیوههایی سازنده، بهمنظور دستیابی به اهداف شخصی و حرفهای. تنظیم هیجان مستلزم پذیرش همۀ هیجانها و مدیریت ماهرانۀ آنهاست.
برچسب:
نویسنده: مینا نظری