برداشتهای نادرست متعددی دربارۀ تنظیم هیجان وجود دارند که نیازمند شفافسازی هستند. نخست، تنظیم هیجان بههیچوجه به معنای انکار هیجانهای خود یا دیگران نیست؛ بلکه دقیقاً برعکس، مبتنی بر نگرش «اجازه برای احساسکردن» نسبت به همۀ هیجانها و انتخابهایی است که دربارۀ نحوۀ مواجهه با آنها انجام میدهیم. به این ترتیب، تنظیم هیجان دشواری رویدادهای واقعی زندگی -مانند فقر، تبعیض یا استرسهای همهگیری کووید- را کماهمیت جلوه نمیدهد. بلکه در موقعیتهایی که تغییر شرایط ممکن نیست، تنظیم هیجان میتواند نوعی خودمحافظتی، احساس کنترل، یا تغییری در شیوۀ تجربۀ رویداد در درون فرد و در روابط نزدیک او فراهم آورد.
تنظیم هیجان ابزاری برای کنترل اجتماعی دیگران نیست. ضروری است که اهداف فردیِ تنظیم هیجان بهرسمیت شناخته شوند و راهبردهای انتخابشده بر هویتها، توانمندیها، ارزشها و زمینههای فرهنگی منحصربهفرد افراد تکیه داشته باشند. همتنظیمکنندگان (افرادی که به دیگران در تنظیم هیجان کمک میکنند)، بهویژه زمانی که در موقعیتهای قدرت قرار دارند، مسئولیتی مضاعف برای حساسبودن، مهارتورزی و پایش انگیزههای خود بر عهده دارند.
تنظیم هیجان صرفاً معطوف به شادی نیست؛ بلکه به توانایی صعود یا کم شدن طیف مفصلی از هیجانها، بسته به موقعیت و هدف، اشاره دارد. همۀ هیجانها -از جمله هیجانهای ناخوشایند- حاوی دادههااند؛ برای مثال، سوگ میتواند به پردازش فقدان و محافظت از چیزهای ارزشمند کمک کند. هیچ معیار بیرونیِ مطلقی برای «درستی» یک راهبرد وجود ندارد، جز آنکه راهبردهایی که موجب آسیب جسمی یا روانی به خود یا دیگران میشوند کنار گذاشته شوند. برخی راهبردها ممکن است در کوتاهمدت مؤثر باشند (مانند چرتزدن)، اما در بلندمدت پیامدهای منفی داشته باشند (مانند پرخوابی). برخی دیگر در حد اعتدال سودمندند، اما استفادۀ افراطی از آنها میتواند به کم شدن بهزیستی بینجامد (برای مثال، چرخیدن در شبکۀ اجتماعی). راهبردی که برای یک فرد مؤثر است، ممکن است برای فردی دیگر کارآمد نباشد. هدف تنظیم هیجان، پرورش مجموعهای متنوع از راهبردها و ارزیابی مستمر آنها مطابق میزان کارآمدیشان در تحقق اهداف شخصی و حرفهای است. مهارتهای تنظیم هیجان «ثابت» نیستند، بلکه در طول رشد بهطور پیوسته بهصورت مشترک ساخته میشوند، آموخته میشوند، جایگزین میگردند و پالایش میشوند.
در نهایت، تنظیم هیجان با خلقوخو یا شخصیت یکسان نیست. فردی که آرام به نظر میرسد یا عزتنفس بالایی دارد، ممکن است همچنان در تنظیم هیجانهای ناخوشایند دچار دشواری باشد. بههمین ترتیب، فردی با نوسانات خلقی بیشتر ممکن است در مدیریت هیجانهای چالشبرانگیز برای حفظ کارکرد مؤثر، مهارت بالایی داشته باشد. پژوهشها نشان میدهند که مشخصههای شخصیتی (مانند «پنج عامل بزرگ») همبستگی ضعیفی با شاخصهای بازدهی تنظیم هیجان دارند. تنظیم هیجان از سوی دیگر با کنارآمدن و تابآوری نیز متفاوت است: کنارآمدن عموماً به نحوۀ پاسخ به استرس اشاره دارد، در حالی که تنظیم هیجان مدیریت کل طیف هیجانها را دربر میگیرد. تابآوری فرایند سازگاری در مواجهه با دشواریها است، در حالی که تنظیم هیجان یکی از مؤلفههای تسهیلکنندۀ این توانایی است.
برچسب:
نویسنده: مینا نظری