همۀ انسانها به کرات با تعارضات درونی مواجه میشوند که تحمل آنها راحت نیست. مثلاً من (به مثابه یک نوجوان یا دانشجو) هم میخواهم درسم را بخوانم و هم با دوستان بروم تفریح و لازم است بین آن دو انتخاب کنم. یکی از راههای فرار از این تعارض مکانیسم بیرونیسازی (Externalization) است. در این مکانیسم من یک طرف خواسته را درونی و طرف دیگر را بیرونی میکنم: من دلم میخواهد با دوستانم تفریح کنم ولی والدینم میخواهند من درس بخوانم! بنابراین به راحتی انتخاب میکنم که به خواستۀ خودم عمل کنم و به تفریحم برسم!
نکته این است که ما در مواجهه با دیگران به عنوان والد یا درمانگر نباید اجازۀ چنین کاری را بدهیم. بعنوان پدر، زمانی که برای پسر 12 سالهام موبایل تهیهم به او گفتم: پسرم! من هیچگاه سراغ موبایل تو نخواهم آمد تا ببینم با آن چکار میکنی. خودت میدانی که چه سایتهایی را نباید ببینی و با چه کسانی نباید چت کنی و غیره. به این ترتیب تعارض فرزندم درونی باقی میماند، یعنی نمیتواند با خودش بگوید که من دلم میخواهد که سایتهای هرزهنگاری را نگاه کنم، ولی پدرم این را نمیخواهد. به این ترتیب احتمال اینکه بر اثر سدهای درونی خودش بتواند خودش را کنترل و مدیریت کند بیشتر است. در ادامه هیچگاه به او نمیگویم درسش را بخواند یا کی بخوابد. همۀ این دستورات تعارضات درونی او را بیرونی میکند.
در اتاق درمان در پاسخ به بیماری که علت مراجعه را تمایل به خودکشی اعلام میکند، ما نمیگوییم که تو نباید خودکشی کنی (گرچه جنانچه خطر جدی باشد تمهیداتی اتخاذ میکنیم). علت این است که او الساعه خودش دچار تعارضی است برای انجام این کار و به همین خاطر به روانشناس مراجعه کرده است، و نباید تعارض درونی او بین من و او بیاید، بلکه باید در درون او بماند و ما این تعارض را حتی پررنگتر میکنیم تا کار کند. فراموش نکنیم که زندانی همیشه از زندانبان قویتر است و به انواع روشها میتواند از دست او بگریزد. باید زندانی و زندانبان در درون فرد باقی بمانند.
برچسب:
نویسنده: مینا نظری