پیشبینی میکنیم: «دلار گران خواهد شد!»، به سمت خرید هجوم میبریم: دلار گران میشود و همه با هم بدبختتر میشویم حتی همهی آنهایی که دلار خریدهاند! البته آنهایی که حقوق ثابت میگیرند (صرفنظر از مبلغ حقوق)، بیشتر از بقیه در نکبت فرو میرند!
غرض اینکه قیمت دلار غیر از علل اقتصادی علل روانی هم دارد: همینکه «احساس» کنیم پول ملی ارزشی ندارد و بر اساس آن عمل کنیم، پول ملی بی ارزش میشود. همین الان اگر مردم به این باور برسند که پول ملیشان ارزش دارد و به سیستم اعتماد کنند ارزش آن دوباره احیا میشود. به همین راحتی!
حالا که خرید ارز محدودیت دارد مردم به خیال خودشان سراغ خرید کالاهای دلاری مثل خودرو میروند. غافل از اینکه قیمت همه چیز در بازار آزاد دلاری است: از گوشت و نخود و لوبیا بگیر تا آب معدنی و نوشابه. وقتی نخود کیلیویی 5 دلار باشد و دلار 4000 تومان، برای کشاورز فرقی نمیکند آن را صادر کند یا کیلویی 20 هزار تومان در بازار بفروشد. اما وقتی دلار میشود 13000 تومان آنگاه مایل است آن را 65000 تومان بفروشد و اگر نخرند به راحتی آن را صادر میکند. نبود نخود باعث میشود قیمت داخلی به صورت خودکار به 65000 تومان و حتی بیشتر برسد! همین قضیه برای آب معدنی و گوسفند و پشگل هم صدق میکند. تنها کالایی که گران نمیشود که نرخ دولتی داشته باشد مثل سوخت. البته آن هم با معضل دیگری مواجه میشود به اسم قاچاق!
القصه وقتی به دولت اعتماد نداریم (که البته تقصیری هم نداریم!) لاجرم باید بپذیریم که پدر نداریم، که محافظی نداریم، که امنیت نداریم، که بدبختیم! و فرقی نمیکند که ما اول به دولت پشت کردیم یا اول دولت به ما پشت کرد! در نهایت همه با هم در گرداب میافتیم و غرق میشویم، منتهی قشر ضعیف زودتر!
برچسب:
نویسنده: مینا نظری