خرید بک لینک

وقتی روبروی هم نشستیم و از ماجراهای کمرشکن زندگیاش تعریف کرد، با خود میگفتم که این دختر جوان (که نامش را نیلوفر میگذارم)، چنان توان و استقامتی در زندگی از خودش نشان داده است که از کمتر کسی برمیآید. لیسانس و فوق لیسانسش را در زمینشناسی از یک دانشگاه تاپ گرفته بود و به انگلیسی مسلط بود و علیرغم فشار کاری، مشغول فراگیری فرانسه بود. آماده بودم که در ادامه، هدفهای بلندپروازانه و جسورانهاش را برای ادامهی زندگیاش بشنوم که دیدم خبری از آنها نیست! در عوض ناگهان با جوانی متحیر و درمانده روبرو شدم که نمیداند باید چه کند.

کمی کلنجار معلوم کرد که در نقش یک قهرمان برای مادر رنجدیدهاش گیر کرده است. مرتب خود را سرزنش میکرد که چرا نمیتواند برای مادرش خانهای بخرد! شاید فکر کنید خودش خانه داشت و حالا دغدغهی مادرش را داشت. نه! او اصلاً خودش را نمیدید ولی «از خودش انتظار داشت» برای جبران رنجهای مادرش کاری بکند. جالب این بود که مادرش هیچ انتظاری از او نداشت. پرسیدم: چند درصد از دخترهای دنیا، بی پشتوانهی پدر با کار و تلاش دستمزد خودشان برای مادرشان خانه خریدهاند یا خواهند خرید؟ خودش هم اقرار کرد که «قاعدتاً باید از آسمان به زمین ببارد!».

برایش از «بارهای شناختی» که عملکرد انسانها را تحت تأثیر منفی خود قرار میدهد گفتم و تا حدودی فهمید که چرا با بیتوجهی به واقعیتها و انداختن مسئولیتهای بیش از حد بر گردن خودش تا این حد تحت فشار قرار گرفته است. وقتی از راههای ممکنی که پیش پایش قرار دارد صحبت کردم، خصوصاً وقتی فهمید چه امکانات محتملی برای گرفتن دکترایش در آلمان و کار و زندگی در آنجا دارد چشمانش برقی زد و حس کردم روزنهای به آینده در دلش گشوده شد.

ما در بررسی از مرجع انتظارات طبق کپی رایت ی بررسی از مرجع لعنتی طبق کپی رایت از خود برای بهترین بودن، قهرمان بودن یا بیش از حد خوب بودن گیر میافتیم و نتیجهی آن رنج بیهوده، رسیدن به کمترینها و ارائهی پایینترین بهرهوریها ست. بیجهت نیست که دکتر هلاکویی عزیزم بارها گفت که همیشه از فرزندانش خواسته تا معمولی باشند نه بهترین.

بار شناختی بهترین بودن کمرشکن است!

برچسب: نویسنده: مینا نظری تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 21:50

صفحه بندی