بحثهای سیاسی و اعتقادی در مجالس 1 و 1 گاهی باعث دردسرها و کدورتهای بسیار میشود که البته در ایران بسیار رایج است، چون ما ایرانیها به علت آموزش و تربیت غلطِ چند دههیِ اخیر یاد نگرفتهایم که هویت، احساسات و عواطف را از نظرات و عقاید خود و دیگران جدا کنیم. به این ترتیب وقتی با نظرات ما مخالفت میشود احساس میکنیم که هویت ما در مخاطره است و لذا گارد میگیریم و به نبرد میپردازیم!
واقعیت این است که هیچ کس نظری از خود ندارد (مگر اینکه در زمینهای نظریهپرداز باشیم!) و هر آنچه ما به عنوان نظرات خود بیان میکنیم از جایی دیگر اقتباس کردهایم و لذا جزئی از ذات یا وجود ما نیست که نتوان آن را عوض کرد یا دور انداخت. اما از آنجا که در جوامع رشدنایافته مسائل اعتقادی، احساسی، مذهبی، علمی و فلسفی در هم آمیخته شدهاند و هیچیک در جای خود قرار ندارند، مشکل میتوان نظرات را به چالش کشید بدون آنکه به مذهب کسی برنخورد یا هویت او زیر سؤال نرود! (در اینجا هم در مورد لزوم تفکیک علم، فلسفه و مذهب مطالبی یادداشت کردم). همچنین مشاهده میکنیم که گاهی آدمهای به ظاهر عالم (دانای علوم به معنی غربی آن) حرفهایی میزنند که جز احساسات و عقاید چیزی نیست ولی آن را به حساب علم میزنند. نمونهی آن تحقیقاتی است که در مورد فواید ختنهکردن در غرب انجام شده است، اما با واکاوی دقیقتر شیوهی پژوهش معلوم شده است که محققانِ مجریِ این پژوهش خود از پیروان ادیان حامی ختنه بودهاند و به طرز ظریف و ناخودآگاهی به دنبال کسب تأیید برای عقاید خود در قالب مباحث علمی رفتهاند! (نقل از یکی از سخنرانیهای هلاکویی که دقیق در خاطر ندارم کدامشان!)
چندی پیش در یکی از برنامههای رازها و نیازهای هلاکویی شنوندهای سوالی در این زمینه کرد. خلاصهی بحث هلاکویی این بود که در مجامع دوستانه و خانوادگی مردم دور هم جمع شدهاند که دمی گل بگویند و گل بشنوند و خوش باشند و بروند پی کارشان. کسی نیامده در بحث علمی و تحقیقی شرکت کند، لذا تا آنجا که میشود نباید بحثی راه انداخت. هلاکویی گفت (نقل به مضمون): "به شخصه اگر در میهمانی حرف چرندی بزنند من چیزی نمیگویم. حتی وقتی نظر من را میپرسند میگویم: «من شنونده هستم» چون دلم میخواهد ببینم دیگران چه نگاه و نظری به موضوع دارند. حالا اگر خیلی اصرار کنند و 1-جمع دوستانه و صمیمی باشد، 2- احساس کنم مخاطبان توان هضم نظر مخالف یا متفاوت را دارند، 3- ظرفیت کافی برای تحلیل استدلالی وجود دارد، 4- میتوانم نظرم را به گونهای بیان کنم که به کسی بر نخورد و 5- بیان نظرم اثر مثبتی داشته باشد و ارزش دلخوریهای احتمالی را داشته باشد، آنگاه ممکن است حرفی بزنم. در بیشتر موارد همهی این شرایط وجود ندارد و این حرفها جز درد سر چیزی درست نمیکند و اگر هم اثر مثبتی داشته باشد ارزشش را ندارد."
این بیانات برای من خیلی حکیمانه و مفید بود. خصوصاً به من یاد داد که دست از نگاه خودم بردارم و نظر و دیدگاه دیگران را هم ببینم که در آن خیلی ضعیفم!
برچسب:
نویسنده: مینا نظری