خرید بک لینک

در پست قبلی در مورد انواع نیازها مطالبی نوشتم. در آنجا دیدیم که انگیزههای ناآشکار میتوانند در موفقیت یا شکست در بورس مؤثر باشند. اما به غیر از این، بسیاری از خواستههای ما حتی بر اساس نیازهای خودمان هم شکل نگرفتهاند، بلکه بر اساس شبهنیازها (quasi-needs)  شکل میگیرند و این پیچدگی موضوع را دوچندان میکند. اما شبهنیاز چیست؟

بگذارید مثالی بزنم: فرض کنید به جشن تولد دوستتان دعوت شدهاید. با ظاهری آراسته و مرتب به میهمانی میروید. در بین میهمانها جوانی مشغول نواختن سازی میشود. هنرنمایی آن جوان تحسین شما و دیگران را برمیانگیزد. ناگهان دلتان میخواهد که شما هم میتوانستید موسقی بنوازید و این چنین آهنگهای زیبایی بنوازید و مورد توجه و تحسین دیگران قرار گیرید. از تصور چنین حس و حالی به وجد میآیید. فردای آن روز (یا مدتی بعدتر) گیتاری میخرید و در کلاسی ثبت نام میکنید. چند ماه بعد کلاس را رها میکنید. چند سال بعد که گاهی نگاهتان به گیتار کنار اتاق میافتد نمیفهمید اصلاً برای چه گیتار خریدید! چند بار این مطلب را در جمعهای دوستانه گفتهام و تقریباً همهی حاضران حداقل یک ساز در خانهی خود داشتهاند که پشت سر آن ساز، داستان مشابهی قرار داشته است! شاید این داستان شاید برای شما هم آشنا باشد.


این داستان حاوی نمونهی بارزی از یک شبهنیاز است؛ یعنی نیازی که ناگهان بر اساس فشار یک موقعیت به صورت موقت ایجاد میشود ولی نیروی زیادی دارد و بازشناسی آن از نیاز واقعی سخت است. در مثال بالا، شما تا قبل از میهمانی اصلاً به گیتارنواختن فکر نمیکردید (یا لااقل دغدغهی مهمی برای شما نبود) ولی بر اثر فشار موقعیت این نیاز کاذب ایجاد شد و شما را به عمل واداشت و تا مدتی به خود مشغول داشت.

نمونهی 1 از شبهنیازها، ماجرای زبان خواندن است. بسیاری از افراد در یک مسافرت خارجی یا با حضور در جمع خارجیها ناگهان متوجه میشوند که چقدر زبان دانستن لازم و ضروری است و تصمیم میگیرند کلاس زبان بروند. ولی به محض برطرف شدن فشار موقعیتی کلاس به فراموشی سپرده میشود. مثل سازها، در اکثر خانهها چند کتاب زبان نصفه نیمه خط خطی شده پیدا میشود که معطلند یک روز شاید دوباره به کار آیند.

این فعالیتها ما را علاف خود میکنند بدون آنکه به سرانجام مشخصی برسند. البته مواردی هم وجود دارند که کلاس زبانها و کلاس موسیقیها تا پایان (یا سالها) ادامه مییابند و به نتیجهی مطلوبی میرسند، ولی علت آن نیست که شبهنیاز به نیاز واقعی تبدیل شده است بلکه در این موارد، فشار موقعیتی باعث اقدام برای یک نیاز قدیمی شده است که از مدتها قبل در برنامه بوده و صرفاً در نقطهای با فشار موقعیتی به راه افتاده است.

در دو مثال بالا علافیها از لحاظ مالی و زمانی (عمری) خانمانسوز نبودند. اما شبهنیازها میتوانند عمرها را تلف کنند و استعدادها و ظرفیتها را بر باد دهند. نمونهی آن خودم هستم که در سالهای میانهی 1370 با جَو مهندسی زدهی دبیرستانها بدون آنکه بدانیم رشتهی برق چیست و چه کار قرار است بکنیم وارد این رشته شدیم (چون میگفتند این رشته از همهی رشتههای دیگر سختتر است!) و 14 سال آزگار را صرف تحصیل و تدریس الکترونیک و سیستمهای قدرت کردم و تازه پس از این همه سال متوجه شدم که اساساً این فضا به درد من نمیخورد! انگار یک نفر نوک اسلحه روی شقیقهام گذاشته بوده و حالا آن نفر ناپدید شده است! در واقع یک شبهنیاز (اینکه رشتهی الکترونیک جزء رشتههای تاپ است) ما را به اقدام واداشت بدون آنکه بدانیم چقدر با نیازها و ویژگیهای روانی ما مطابقت ندارد!

عین همین ماجرا در بورس هم اتفاق میافتد. عدهای به بورس میآیند چون شنیدهاند بورس خوب است! بله بورس خوب است ولی برای بورسکار نه برای همه! بدون آنکه بدانیم این فضا چه ویژگیهایی دارد و چه ویژگیهایی میطلبد به قصد معاملهگری، سفتهبازی و  نوسانگیری و با دیدگاه کوتاه مدت یا موقت وارد آن میشویم و بعد از مدتها بیل زدن در شورهزار کم کم به این نتیجه میرسیم که گویا این زمین حاصلی نخواهد داد!

البته تا سوء تفاهمی پیش نیامده اضافه کنم که بورس جای همهی مردم هست ولی نه به عنوان معاملهگر. همهی مردم میتوانند با عضویت در صندوقهای معتبر یا خرید سهام بنیادی با دیدگاه بلند مدت و با تکیه بر مشاور حرفهای (که البته رایگان یا ارزان پیدا نمیشود) از مزایای بورس بهرهمند شوند. ولی بسیاری از مردم بدون دانش و ویژگیهای روانی لازم وارد بازارهای مالی (ارز، طلا، بورس و ...) میشوند بدون آنکه مطمئن باشند بر اساس نیاز و شناخت آمدهاند نه بر اساس شبهنیاز.

در اینجا هم نوشتم که عدهای دنبال تالار عروسی میگردند ولی اشتباهاً سر از تالار بورس درمیآورند و فکر میکنند این تالار همان تالار است!

خلاصه اینکه باید نیازها (خصوصاً انگیزههای ناآشکار) خود را از شبهنیازها جدا کرد و نیازهای واقعی را شناخت و بر اساس آنها هدفگذاری و اقدام کرد. بهترین روشی که من میشناسم همان روش طوفان فکری و روش هدفگذاری متعاقب آن است که شرح و علت کارایی آن در کتاب «ذهن زیبا در بورس» آمده است.

 


برچسبها: آموزش مباني روانشناختی

برچسب: نویسنده: مینا نظری تاريخ: شنبه 21 بهمن 1396 ساعت: 9:40

صفحه بندی