1 زندگی انسانی گسترده و بیشمارند و هر یک ماهیت و ذات متفاوتی دارند که بسته به این ماهیت، پاسخی همسنخ خود را میطلبند. به طور کلی این مسائل در سه دسته قابل تفکیک هستند: علمی، فلسفی و مذهبی (طبق تعاریفی که در همه جای دنیا پذیرفته باشند).
بخش بزرگی از مسائل، خصوصاً آنهایی که با زندگی روزمرهی انسان درگیر است پاسخی علمی میطلبد. یعنی پاسخی که قابلت آزمودن در شرایط کنترل شده، تکرارپذیری و ابطالپذیری داشته باشد. مزایای زندگی مدرن امروزی که در آن دیگر کسی به خاطر آپاندیسیت نمیمیرد و دیگر کسی برای سفر به مکه ماهها در راه نیست و درگیر «خار مغیلان» نمیشود مدیون همین 1 است. محصولات علم همیشه مفید هستند مگر آنکه انسان تصمیم بگیرد از آنها سوء استفاده کند که اتفاقاً همیشه هم سوء استفاده کرده و باز هم خواهد کرد. برای مثالی بورسی، وقتی شما یک روش کلاهبرداری در بورس را افشا میکنید (روشهایی که برخی به تفصیل در ترجمهی کتاب «از طمع تا وحشت» ذکر کردهام)، این امکان را فراهم میکنید که کلاهبرداران به ابزاری جدید برای مقاصد شوم خود مجهز شوند ولی در عین حال سایر خوانندگان را نیز آگاه میکنید که اسیر ترفندهای آنان نشوند و مهم آن است که کدامیک زودتر ترفند را یاد بگیرد! و امید من آن است که شما زودتر از کلاهبرداران سراغ این کتاب بروید! بگذریم.
بخش دیگری از مسائل فلسفی هستند و پاسخدهندگان با رویکردی کاملاً عقلانی و منطقی به استدلال میپردازند و از آنها انتظار هیچگونه آزمون عملی در آزمایشگاه و اثبات علمی نمیرود، مگر آنکه بخواهند موضوع را از فلسفه بیرون کنند و به دست علم بسپارند، یعنی دقیقاً همان کاری که با بخش بزرگی از روانشناسی شد.
برخی مسائل نیز جنبهی مذهبی دارند. در اینجا پاسخهایی ارائه میشوند که برای پذیرش صد در صدی آنها هیچ تلاشی لازم نیست مگر اعتماد، اطمینان (ایمان) و باور، آنچنان که مسلمانان به پیامبر عظیم الشأن اسلام اعتماد و اطمینان و ایمان راسخ دارند و پاسخهای قرآنی و حدیثی را پس از احراز سندیت با رضایت خاطر میپذیرند و حکمت الهی را پشتوانهی آن میانگارند که از طریق پیامبری امین، معصومان و امینان به آنها رسیده است.
اما هرگونه تلاش برای اثبات فلسفی و علمی پاسخهای دینی در وهلهی اول آنها را به حوزهی علم یا فلسفه میکشاند و در ثانی تا زمان رسیدن پاسخها به جوابِ نهایی (که ممکن است هیچگاه به آن نرسد، آنچنان که خاصیت علم آن است که راه را برای ابطال هر نظریهای باز میگذارد) پاسخها را از حالت قطعی خارج میکند و مؤمنان را برای عمل به دستورات الهی بلاتکلیف میگذارد. (تصور کنید قرار باشد برای فواید نماز تحقیق علمی یا فلسفی شود. در این حال با نتایجی مواجه میشویم که از همه جهت با هم متناقضاند و در ضمن روز به روز تغییر میکنند -آنچنان که نظریات روانشناسی ظرف 138 سال گذشته که از فلسفه جدا و وارد حریم علمی شده است بارها شخم خورده و از نو اصلاح شده و در نهایت هم به مکاتب متنوع و متضاد تقسیم شده و هر روز هم در حال تغییر است)! با این حال تکلیف مؤمنان چه میشود؟ به نظر من اگر میبینیم احکام نماز قرنهاست که ثابت مانده و کارکرد وحدتآفرینی خود را نگه داشته، از آن جهت است که نیازی به بحث فلسفی و علمی نداشته است.
یکی از مشکلات بشر در حل مسائل آن است که گاهی هیچ تفکیکی بین این رویکردها و جایگاه آنها قائل نمیشود و با این کار به موجودیت و کارکرد هر سهی آنها ضربه میزند. تلاش برای اثبات علمی مسائل اعتقادی هرگز به نفع دین نیست، چون اثباتهای علمی فریاد میزنند که ما ابطالپذیریم و مسائل اعتقادی ابداً قرار نیست ابطالپذیر باشند!
علم (با تأکید بر تعریف جهانشمول آن) تنها یکی از رویکردهای معرفتشناسی است که تنها به درد مسائل متریالیستی که قابل آزمایش و تجربه باشند میخورد نه بیش از آن. ضمن اینکه علم ارزش تأییدی ندارد چون علم در ذات خود بیوفاست و با موضوعی به نام تقدس بیگانه است! چیزی که امروز تأییدِ سفت و سختِ علمی دارد مدتی بعد مورد بیمهری خودِ علم قرار میگیرد و رد میشود و این نکتهای که روحانیون باید به آن دقت کنند! علم یک دژ ثابت و پابرجا نیست که بتوان در آن پناه گرفت. علم یک رویکرد برای بررسی مسائل است و فضایی ثابت و مشخص برای پناهگرفتن ندارد و اصولاً چنین ادعایی نیز برای فراهم کردن چنین فضایی ندارد (بر عکسِ دین که چنین دژی را معرفی میکند و به پناه گرفتن در آن دعوت میکند: وَاعتَصِموا بِحَبلِ اللَّهِ جَميعًا وَلا تَفَرَّقوا). دیدگاه مکانیک نیوتنی که برای قرنها تایید علمی محکمی داشت و به صنعتی شدن کمکهای شایانی کرد، بعد از چندی با نظریهی نسبیت مردود شد و کاربری آن به مسائل جزئی (در سرعتها و جرمهای پایین در ماکرودینامیک) تقلیل یافت.
هر کدام از این رویکردها نیز منزلگاه مناسب خود را دارند. جای حرفهای اعتقادی در حوزه و مسجد و کلیسا است، یعنی جایی که افراد معتقد به یک آیین دور هم جمع میشوند تا از کارکردهای دین بهره ببرند. درخواست اثبات علمی و آزمون آزمایشگاهی در حوزه بیمعنی است. برخی گمان میکنند که عالمان دینی برای بیانات و نظرات خود دلایل علمی (طبق تعریف مدرن علم) دارند، در حالیکه چنین نیست و نمیتواند باشد مگر آنکه تعریف علم را تغییر دهیم! به همین دلیل من به جای «عالمان دینی» از کلمهی روحانیون استفاده میکنم و منظورم افراد راستگو و وارستهای هستند که برای باورها و اعتقادات خود اسناد مستحکمی در دست دارند که نشان میدهد این اعتقادات به درستی و سلامت از گذر تاریخ عبور کرده و بدون تحریف از پیامبران و معصومان به دامان آنها رسیده است و قرار است به دست مؤمنان رسانده شود. منزلگاه علم دانشگاه است. در دانشگاه نیز مقاله و پایاننامهی شما را به سبب ایمان و اعتقاد قلبی و مستحکم شما نمیپذیرند (ولو اینکه درست باشند)، بلکه باید شواهد علمی برای نظرات خود ارائه کنید. هر گونه تلاش برای ادغام دانشگاه و کلیسا موجب ذوب یکی در دیگری میشود، آنچنان که در غرب علم کلیسا را قورت داد.
فلسفه نیز علیرغم سابقهی طولانی گویا منزلگاهی از خود ندارد و گاهی نزد مذهب و گاهی نزد علم اجاره نشین است و در کمال تواضع نیز به آن خرسند است!
برچسب:
نویسنده: مینا نظری