خرید بک لینک

کتاب معرفتشناسی (On Epistemology) نوشتهی Linda Zagzebski، استاد گروه فلسفه دانشگاه اوکلاهاما، 2009 و ترجمهی کاوه بهبانی - نشر نی- 1395 را میخواندم. معرفتشناسی در یک تعریف عامیانه به بررسی «روش شناخت صحیح از واقعیتها» میپردازد و یک بحث عمیق و سنگین فلسفی است (که دقیق حرف زدن در مورد آن از عهدهی من خارج است!). تا آنجا که من میدانم، در ایران، استاد مصطفی ملکیان در این باب صاحب نظر است. یکی از بحثهای فرعی کتاب که نظرم را جلب کرد در باب «یاوهگویی» یا Bullshit بود. بحث کتاب تقریباً این گونه بود که:

فرض بر این است که ما انسانها به خودِ زندگی «اهمیت» میدهیم و لذا برای بالا بردن «مطلوبیت زندگی» مجبوریم به یک سری چیزها که بر مطلوبیت زندگی اثر دارند نیز اهمیت بدهیم. و اصولاً بحث «معرفتشناسی» در این باب است که چگونه در مورد چیزهایی که به آنها اهمیت میدهیم به «باورهایِ صادقِ موجّه» دست پیدا کنیم. به عبارت دیگر انسانها برای گذران یک زندگی ارزشمند و خوب از جهات بسیار در زندگی به هم وابستهاند از جمله در «کسب باورهای صادق موجه». یعنی همیشه رهنمونهایی هست که ما باید از دیگران (والدین، مربیان، استادان و ...) بیاموزیم.
پس هر کسی که دغدغهی شناخت در مسائل مهم دارد و با دیگر مردم عادی در ارتباط است باید بتواند گفتار صواب (صحیح) را از ناصواب تمیز دهد و در «معرفتشناسی»، در واقع به دنبال یافتن معیارهایی برای شناخت «گفتار صادق موجه» هستیم چه در مورد آنچه خود میگوییم و چه در مورد آنچه از دیگران میشنویم. در پاسخ به این سؤال که : «آیا افراد مُجازند (به بهانهی آزادی بیان) هر چه خواستند بگویند؟» خواهیم دید که به لحاظ معرفتشناختی پاسخ «خیر» است! مگر آنکه قبول کنند در بسیاری موارد یاوه میگویند! (و این واقعیت تلخی است که ما هم به آزادی بیان نیاز داریم و هم باید مضرات آن را تحمل کنیم!)

قاعدهی کلی در معرفتشناسی این است که شخص گفتار «وجدانپسند» داشته باشد یعنی برای اثبات صدق و درستی گفتار خود [به روش محکمهپسندی] استدلال کند و در غیر اینصورت یا یاوه میگوید یا شوخی میکند (جوک میگوید) و در هر دو حال هم سخنش غیرقابل اعتناست و هم تا آنجا که به معرفتشناسی مربوط میشود به نوعی مضرّ است. به تعبیر برخی فلاسفه متأسفانه یاوهگویی بسیار شایع است و همهی ما در به وجود آمدن چنین وضعی مسئولیم.

بهتر است برای روشن شدن بحث ابتدا به بررسی تفاوت یاوهگو و دروغگو بپردازیم. دروغگو کسی است که واقعیت را میداند ولی عمداً آن را پنهان میکند و عکس آن را بیان میکند. به عبارت دیگر دروغگو از نادرستی و سُقم بیان خود آگاه است ولی آن را مخفی میکند. در حالی که یاوهگو از صحت و سقم مطلبی که بر زبان میآورد «اطلاعی ندارد» ولی طوری «وانمود میکند» که انگار حرفش مطابق با واقعیت است و وانمود میکند که برای درستی آن دلایل مناسبی در دست دارد. بنابراین اگر دروغگو و راستگو در یک بازی در مقابل هم قرار دارند، یاوهگو در بازی دیگری در مقابل هر دو آنها قرار دارد.

هَری فرانکفورت نویسندهی کتاب «در باب یاوهگویی» میگوید: «هرگاه مردم در شرایطی قرار گیرند که مجبور باشند بدون اطلاع از چیزی در مورد آن نظر بدهند، از یاوهگویی گریزی نیست». چون در این حال تنها به بیان نظر خود میپردازند و فکر میکنند نظرشان با واقعیت همخوانی دارد در حالی که هیچ دلیلی برای اثبات اینکه نظرشان با واقعیت همخوان است، ندارند [در واقع اغلبِ مردم ابتدا نظری را که هیچ مبنایی ندارد مطرح میکنند و بعد سعی میکنند برای آن استدلالی «بیابند» یا «بتراشند»].

وقتی کسی حرفی میزند و نمیتواند برای آن استدلال عقلی و منطقی بیابد مجبور میشود به «خلوص نیّت» چنگ بیندازد. یعنی مجبور میشود به جای ارائهی «گفتار صادق» خودش را صادقانه ارائه کند و قسم بخورد که دارد عین چیزی را ارائه میکند که فکر میکند درست است و در عین حال از بیان استدلال وجدانپسند برای آن عاجز است و این دقیقاً عکسِ چیزی است که ما برای بالا بردن مطلوبیت زندگی نیاز داریم. به سخنی دیگر یاوهگو مطلوبیت زندگی دیگران را کم میکند و این خلاف اخلاق است.

آیا نمیتوانیم به سخنان یاوهگو اهمیتی ندهیم؟ خیر! به دو دلیل: یکی اینکه ما باید از قبل بدانیم که شخص یاوه میگوید تا بتوانیم از آن امتناع کنیم و بدیهی است که چنین چیزی همیشه ممکن نیست. دیگر این که با بیاهمیتی نسبت به آن موضوع، این خطر را بر خود هموار میکنیم که احتمالاً موضوع مهمی را از زندگی خود حذف کنیم. یا اینکه اعتماد خود را نسبت به وجودِ باورهای صادق موجّه در آن حوزه از دست بدهیم که هر دو باعث کاهش مطلوبیت زندگی میگردند.

بسیاری از کسانی که بورس، سهام، اقتصاد و تفکر اقتصادی دور افتادهاند در واقع در حال تحمل مضرات ناشی از یاوهگوییهایی هستند که در گذشته از افراد صاحب نفوذ زندگی خود شنیدهاند یا به کرّات در زندگی اجتماعی با آن برخورد کردهاند!

شباهت جالب ریاکار و یاوهگو: ریاکار طوری «رفتار میکند» که مردم «تصور کنند» او از لحاظ اخلاقی آدم خوبی است، در حالیکه (طبق معیارهای اخلاقی) چنین نیست. به تشابه، یاوهگو هم طوری «حرف میزند» که مردم «تصور کنند» که او در مورد صحت گفتههای خود «تحقیق کرده» و به گفتار خود «باور صادق موجه» دارد در حالی که (طبق معیارهای معرفتشناختی) چنین نیست. لذا ریاکار و یاوهگو از این بابت شبیه هستند که هر دو چیزی را وانمود میکنند که واقعیت ندارد. در واقع نگرانی یاوهگو این نیست که مردم «سخن درست بشنوند» بلکه نگرانی او این است که مردم «او را به درستی» بشناسند. عدم آگاهی از سلسله مباحث معرفتشناسی و نیز کاهلی و سستی در وارسی گفتارها از جمله دلایل مهم برای یاوهگویی مطرح شدهاند.

نکتهی جالب این است که تحقیقات جامعهشناختی نشان داده است که مردم نسبت به ریاکاران برخورد تندی انجام میدهند و بسیار مایل هستند که ریاکاران را رسوا کنند در حالی که به یاوهگویان کاری ندارند! یعنی در حالی که هر دو گروه معرفتاً و اخلاقاً کار نادرستی انجام میدهند و هر دو برای جامعهی انسانی مضرند و طبق آنچه گفته شد ای بسا یاوهگو تأثیر منفی بیشتری بر زندگی دیگر مردمان داشته باشد، باز مردم نسبت به ریاکاران حساسیت بیشتری نشان میدهند تا یاوهگویان!

کمی به اطراف دقت کنید! ما از یاوهگویی و یاوهشنوی در عذابیم. ولی گویا از آن گریزی هم نیست. نه میشود و نه میتوان دهانها را بست و نه گوشها را و سیستم ادراک را. فقط میتوان به معرفتشناسی مجهز شد و این خیلی کار میبرد! خصوصاً برای ما که عمر شریف را صرف یاوهشنوی کردهایم!


برچسبها: در باب روانشناسی بازار, معرفی کتاب

برچسب: نویسنده: مینا نظری تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 0:39

صفحه بندی