حین خواندن «پدرکشتگی» چند بار به سلمان زنگ زدم. نمیشد آن همه ظرافت و عمق و زیبانویسی را خواند و به نویسنده ادای احترام نکرد. چه بسیار که با خواندن جملهای تمام موهای بدنم سیخ شد. بارها اشک در چشمانم حلقه زد. گاهی قهقهه زدم و گاهی عمق وجودِ «سیاوش» را دیدم. صفحهی آخر رسماً گریه کردم.
سلمان رمانی نوشته که از یک سو یک درسنامهی کلاسیک روانشناسی است و از یک سو یک اثر ادبی زیبا! مثل آب خوردن احساساتت را در اختیار میگیرد و مثل ترن هوایی بالا و پایینت میکند! انگار که هیپنوتیزم شده باشی به هر جا که میخواهد میروی. بی اختیار. رمان پدرکشتگی آموزههای روانشناختی درست و ارزشمندی در موضوعات مختلف (ازدواج، فرزندپروری، جامعه، فقر و غنا و ...) دارد.
دم شما گرم سلمانِ امین! 
برچسب:
نویسنده: مینا نظری