خرید بک لینک

در بازارهای مالی همزمان دو جَوّ در جریان است: جوّ خشکسالی و قحطی و جوّ فراوانی و سرسبزی. انگار که در یک منطقۀ بیابانی قحطیزده، مکانهایی سرسبز برای بزم و عیش هم وجود دارد که البته سرسبزی آن بسیار گذراست و به زودی رنگ میبازد و جابجا میشود. مدام خبر میآید که فلان جا که قبلاً محفل عیش و فراوانی بود به بیابانی قحطی زده بدل شده و بر عکس.

در این فضا، عدهای مدام با عوض شدن اخبار از اینجا به آنجا در حال دویدن هستند تا فوراً خود را از بیابان به بزمگاه برسانند، غافل از اینکه هر کدام در گذشته در نقش متضاد خود بوده و در آینده هم باز خواهد بود.

با این 1، عدهای دیگر به اخبار نگاه میکنند ولی بر اساس آن تصمیم فوری نمیگیرند. آنها هر خبری را در مقایسه با اخبار گذشته تحلیل میکنند. یعنی یک خبر را واقعیت مطلق نمیگیرند بلکه صرفاً وزنی به آن میدهند ولی میانگین آن را با اخبار و رویدادهای گذشته لحاظ میکنند. بدین سان، آنها ممکن است در بیابان بمانند و گوشهای را برای خود انتخاب کنند و در آن سنگر بگیرند و صبر کنند تا همینجا دوباره به دشت سرسبز و محفل عیش بدل شود. خوبی این کارشان این است که گرفتن جای وسیع در بیابان راحت است. هر چقدر از کویر را بخواهی میتوانی برداری و دورش را دیوار بکشی. کسی مانعت نمیشود چون اصلاً کسی آنجا نیست که بخواهد مانعت شود. این یعنی سرمایهگذاری.

معاملهگری یعنی ناخنک زدن به باغ مردم و فرار کردن. پاداش آن فوری است، یعنی در لحظه حال میدهد و هیجانانگیز است ولی اگر گیر صاحب باغ بیفتی تمام آن عیش، و گاهی جانت از دماغت بیرون میآید. سرمایهگذاری ساختن باغ است. سالها طول میکشد و هیچ هیجانی هم ندارد. مدتها باید بیل بزنی و چاه بکنی و دیوار بکشی. شاید تمام حالش را نسل بعدی ببرد ولی تا دلت بخواهد بیخطر است.

اما چرا مردم معاملهگری را به سرمایهگذاری ترجیح میدهند؟ به لحاظ روانشناختی پای یک فاکتور مهم در میان است: بار مسئولیت در تصمیمگیری. وقتی معاملهگری میکنی تنها نیستی. جماعتی وجود دارند که مدام شعار میدهند که «نترسید، نترسید، ما همه با هم هستیم!». این بار مسئولیت را در بین جماعت تقسیم میکند و به آنها یک امنیت و قوت قلب میدهد که ما میفهمیم داریم چه میکنیم و برنامه داریم* که البته بسیار توخالی و تخیلی است و از دیدگاه 1 هیچ حرفی از این خندهدارتر نیست! انسانها همه تنها هستند. تنهایِ تنهایِ تنها! حتی کودک به این علت زبان باز میکند که میفهمد با مادرش نیز «با هم» نیست. با این حال، چون بخش بزرگی از زندگی انسان در تخیل میگذرد، به شعارهای نمادین و تخیلی علاقهمند است و حتی نمیتواند تخیل را از نماد و واقعیت تمیز دهد. اینگونه است که معاملهگران به پشتوانۀ نمادین و تخیلیِ «با هم بودن» به باغها حمله میکنند، ناخنک میزنند، گاهی قسر در میروند و شادمان در کنار هم میخورند و شادی میکنند، گاهی هم گیر میکنند و لت و پار میشوند و مینالند.

بر عکس در سرمایهگذاری تنها هستی. هیچ کسی نیست که بگوید نترس، بلکه بر عکس همه میگویند بترس. اینجا جماعتی نیست که بار مسئولیت رفتار بین آنها تقسیم شود. تمام مسئولیت بر عهدۀ خود شماست. مسئولیتی که مدت زمانی طولانی (در زمانی که کسر قابل توجهی از عمرت است) باید آن را روی دوشت نگه داری. و این کار به لحاظ روانی طاقتفرسا و اضطرابآور است. با این حال به لحاظ روانکاوی «سوژگیکردن» یعنی همین. سوژگی یعنی عاملیت شخصی، یعنی بتوانی بگویی من این تصمیم را گرفتم، من این کار را کردم و تمام مسئولیت پیامدهای آن را (هر چه باشد) بر عهده میگیرم. سوژه حتی مسئولیت کارهایی که دیگران در 1 او کردهاند را نیز بر عهده میگیرد! «من مسئولیت ملیت، جنسیت، ژنتیک ارثی، رویدادهایی که بر سرم آمده، امکاناتی که داشتم یا نداشتم، جامعه، محیط و اساساً همه چیز را برعهده میگیرم، گویی خودم تک تک آنها را انتخاب کردهام!». و سوژگی ابداً کار هر کسی نیست. ایضاً سرمایهگذاری.

* دازاین با تن دادن به گفتمان شایع و فراگیر «آنها» این امکان را مییابد که به توهم پایداری در جهان به ظاهر باثبات و قابل اعتماد دل خوش کند... تا بلکه اضطراب خود را فرو نشاند. (ریچارد بوتبی- در شرحی بر هایدگر- در کتاب فروید در مقام فیلسوف)

+ نوشته شده در جمعه یازدهم خرداد ۱۴۰۳ ساعت 13:2 توسط احسان سپهریان  | 

برچسب: نویسنده: مینا نظری تاريخ: دوشنبه 14 خرداد 1403 ساعت: 3:44

صفحه بندی