همه میدانیم با توجه به سیاستهای انحصارگرایانه در ایران، خودرو کالایی است که گران هست و گرانتر هم میشود، در حالی که در همۀ دنیا خودرو کالایی مصرفی است و بعد از چند سال قیمت آن به کسری در حد یک دوم تا یک پنجم قیمت همان خودرو در حالت صفر میرسد.
با این اوصاف آیا خودرو کالای سرمایهای است؟ برای پاسخ فرض کنیم شما 10 سال قبل یک بنز S500 صفر مدل 2013 خریدهاید و ده سال است آن را سوار میشوید و برای ملت کلاس میگذارید و حرص و حسدشان* را تحریک میکنید و الان هم قیمت آن (حتی به دلار) بیشتر از قیمت خرید اولیه شماست. در این حالت شما روی کاغذ در سود هستید نه در واقع، مگر آنکه حاضر باشید بنزتان را بفروشید و دیگر ماشین نخرید یا یک ماشین خیلی سادهتر بخرید! که چنین چیزی برای بنزسوار ناممکن است، چون هر روز باید دهها سوال و شایعه و حرف و حدیث را پاسخ بدهد و اثبات کند که: «بخدا من ورشکست نشدهام، سرم هم به جایی نخورده که بنز را با سمند عوض کرده باشم؛ فقط سود شناسایی کردهام و آن را به جای پرپتانسیل بعدی بردهام!». در واقع اثبات این حرف اگر ناممکن نباشد، فقط با خون دل خوردنِ بسیار ممکن است.
در نتیجه، شما عمراً بنزتان را نمیفروشید و تبدیل به سرمایهگذاریِ رشدیِ دیگری نمیکنید. آنقدر همین بنز را سوار میشوید تا مستهلک شود و مخارج آن بالا برود. آنگاه از دستش ذله میشوید و مجبورید به قیمت نه چندان شیرینی از شرش خلاص شوید. اما حالا باید بروید یک بنز بهتر بخرید و این روند ادامه دارد تا کل سودی که در این فرایند هست در قالب استهلاک تدریجی از دست برود.
علت این مستهلک شدن سود چه بود؟ آفرین. شما «کالای مستهلک شونده» را به جای «کالای سرمایهای» خریدهاید و در نتیجه تحت هر شرایطی این کالا مستهلک خواهد شد. همین موضوع در مورد آپارتمان هم صادق است، منتهی با یک تفاوت: زمینی که آپارتمان در آن بنا شده هرگز مستهلک نمیشود، البته به شرطی که در جایی باشد که آدمها دلایل بسیاری داشته باشند که حول حوش زمین شما زندگی کنند. بنابرای 1ترین ویلاها در در وسط ناکجاآباد (جایی که دلایل فعلی و آتی زیادی- و این دلایل آتی گاهی از دلایل فعلی مهمتر است- برای اینکه دیگر مردمان هم بخواهند آنجا سکونت کنند، وجود ندارد) در بهترین حالت کالای مصرفی است.
نتیجه:
1- به افزایش قیمت 1ی که سوار میشوید دلخوش نباشید، بلکه نادلخوش باشید، چون دارید کالای گرانتری را مستهلک میکنید. البته میتوانید به پز دادن و درآوردنِ حرص و حسد دیگران دلخوش باشید. اما به دلایل روانشناختی این کار هم متاسفانه عاقب خوبی ندارد!
2- ارزش آپارتمان به زمینش است نه ساختمانش.
3- زمینی ارزش دارد که همه آن را بخواهند نه اینکه فقط شما به علل شخصی و عاطفی آن را بخواهید (ویلای لاکچری در روستای پدری کالای مصرفی برای مصرف شخصی شماست. پس منت سرمایهگذاری بر سر بچههای طفل معصومتان نگذارید!).
4- جایی که شما زمین میخرید در واقع دارید زیرساختهای آن منطقه، را هم میخرید. کسی که در تهران مالک یک قطعه زمین است، مالک بخشی از فرودگاهها، مترو، خیابانها، تاسیسات برق و گاز، بیمارستانها، دانشگاهها، مراکز صنعتی و فرهنگی، و ... هم هست. به همین خاطر تهران گرانتر از شهرستان است.
5- شما فرهنگ و تمدن مردم، و احساس مردم به آن منطقه را هم میخرید. لذا هرگاه خانم حمیرا به جای خواندنِ «به شهسوار و رامسر، به لاهیجان و رودبار» اینگونه خواند که «به دشت 1 و دشت لوت، به دریاچه نمک و کوهها» و میلیونها نفر در طی چند دهه آن را شنیدند و زمزمه کردند، بروید در آنجا زمین بخرید و ویلا بسازید!
----
* چه حرص و حسد داشته باشیم و چه آن را در دیگران تحریک کنیم، نشان میدهیم که فارغ از هر میزان ثروت و دانش و شهرت و غیره، انسانی رشدنایافته هستیم. از پای درس دکتر نیما قربانی فهمیدهایم که راه خلاصی از این صفت کودکانه (و حتی شیرخوارانه) و رسیدن به شد و پختگی (که لازمۀ ناگزیرِ خشنودی از این زندگیِ ذاتاً فانی است) ادب (رعایت آداب) و سپاس (شکرگزاری) است که البته هم آموزش جدی میطلبد، هم ظرفیت میخواهد و هم تلاشی سخت لازم دارد؛ که یعنی کمیاب است ولی امید که نصیب ما هم بشود![]()
.
برچسب:
نویسنده: مینا نظری