خرید بک لینک

آمار و ارقام در بازههای درازمدت 10 الی 50 و 100 ساله نشان میدهند که بازدهی 1های 1 در تمام کشورهای دنیا از آمریکا گرفته تا ایران همواره از هر طبقۀ سرمایهگذاری دیگر (سپرده بانکی، مسکن، طلا، ارز) بالاتر است، اما باز اکثریت قاطع 1 به بورس به عنوان مکانی خطرناک، و به فعالان بورس به عنوان شیادان خونآشام نگاه میکنند.

با اینکه ما در زمانهای زندگی میکنیم که چه دوست داشته باشیم چه دوست نداشته باشیم محصول سیستم و ایدئولوژی سرمایهداری است، اما به پایههای این سیستم و اینکه بر کجا تکیه دارد توجهی نداریم. در نتیجه با اینکه تمام زندگی ما تحت تأثیر تحرکات سیستم سرمایهداری است، خود ما به عنوان شهروندان عادی هیچ کنترلی بر پیامدهای تحرکات این سیستم نداریم، در حالی که میتوانیم داشته باشیم.

چطور؟ بیایید مثال سادهای بزنیم. فرض کنید طی 2 سال آتی نرخ مکالمه و اینترنت تلفن همراه 5 برابر شود (ایضاً همین مثال را میتوان در مورد نان، گوشت، بنزین، مصالح ساختمانی و ... زد). با این تصمیمِ صاحبان سیستم سرمایهداری، قبض تلفن خانواده ما هم 5 برابر میشود بدون اینکه حقوق کارمندی ما چنین تغییری کرده باشد. حالا چون نمیتوانیم تلفن همراه را از سبد هزینۀ خانوار خود خارج کنیم (چون زندگی مدرن چنین امکانی را به ما نمیدهد) مجبوریم از سایر اقلام غیرضروریتر (معمولاً از تفریحات) به نفع صاحبان سرمایه بزنیم. بدین ترتیب انگار ما زنده هستیم و کار میکنیم تا فقط بارِ سیستم سرمایهداری را به دوش بکشیم و هر روز فشار بیشتری را متحمل شویم.

چه کار میتوانیم بکنیم؟ خیلی ساده. به جای پسانداز بانکی (یا طبقات کم بازده سرمایهگذاری)، به قدر ممکن سهام همراه اول را (که الان هنوز خیلی ارزان است) میخریم (همچنین سهام سایر شرکتهای تولید کنندۀ اقلام مصرفیمان را). بدین ترتیب از طبقۀ مصرفکننده به طبقۀ تولیدکننده و ارائه دهنده خدمات میآییم. حالا میتوانید با افزایش نرخ تعرفهها نه تنها از سبد خانوار چیزی حذف نکنید، بلکه به آن چیزی اضافه کنید. اما چرا چنین نمیکنیم؟

پاسخ به این سوال بسیار طولانی است و جالب اینجاست که کمترین پژوهشها در مورد آن صورت میگیرد، اما به اختصار میتوان به این علل اشاره کرد: 1) طرحوارههای پولی: پول چرک کف دست (کثیف) است و بدون استعمار دیگران کسی پولدار نمیشود. 2) فرهنگ جامعه: شریک اگر خوب بود، خدا شریک داشت!؛ دارایی باید جلوی چشم باشد و سهام دارایی نیست، یک کاغذ است. 3) ریسکگریزی آموخته شده: یکجا استخدام شو تا آبباریکه داشته باشی. 4) حرص و حسد: بازار سهام محیطی است که در آن حرص و حسد موج میزند و آدمهای اخلاقی تصور میکنند نمیتوان بدون حرص و حسد از این بازار بهره برد. 5) تابلوی قیمت: وجود تابلوی زندۀ قیمت سهام مختلف که مدام نوسان میکنند و احساس فرد را هم بالا و پایین میکنند و به حرص و حسد او دامن میزنند. 6) زحمت ندادن به خود برای کسب اطلاعات حداقلی. 7) همراهی با تودۀ ناآگاه مردم و ضرر هنگفت و پشت دست خود را داغ کردن (نمونه آن: حبابهای سال 2000 و 2007 در آمریکا؛ حبابهای 1383 و 1399 ایران). 8) نداشتن استراتژی اقتصادی.

خلاصه: در اغلب موارد کمبود رفاه مالی ما ناشی از ذهنیت ماست نه نبود هوش و استعداد. یعنی بیشتر به رسوب کردن ایدههای فرهنگیای مرتبط است که با ذات جامعۀ مدرنی که در آن زندگی میکنیم تناسب ندارد.

اگر مشکلتان این است که کلاً نه درآمدی دارید و نه پساندازی و یا درآمدتان به قدر کافی نیست که پساندازی بوجود آورد (و بیش از 25 الی 30 سال دارید)، در این صورت یک ایرادی در کارتان هست. یعنی یا استعداد و توانایی ندارید (که بسیار بعید است)، یا اساساً کاری نمیکنید، یا کاری میکنید که ارزش ندارد (سَرِ کاری است) یا کارفرمای شما سر شما کلاه میگذارد. و در هر حال به یک مشاور شغلی مراجعه فرمایید.

+ نوشته شده در دوشنبه دوم بهمن ۱۴۰۲ ساعت 14:14 توسط احسان سپهریان  | 

برچسب: نویسنده: مینا نظری تاريخ: پنجشنبه 19 بهمن 1402 ساعت: 13:25

صفحه بندی