خرید بک لینک

کتاب «پوست در بازی» نوشتۀ فاخری از نسیمنیکلاس طالب است که سعید رمضانی و هادی بهمنی به زیبایی آن را ترجمه کردهاند و نشر نوین آن را منتشر کرده است. من چاپ نهم این ترجمه (به سال 1400) را خواندهام. قبلاً لیست کتابهای او را در این پست آورده بودم.

افرادی که حرف میزنند باید عمل کنند و تنها افرادی که عمل میکنند، باید حرف بزنند. ص45

تِری برنهامِ محقق به من گفت: «[حتی] پرندهها هم میدانند که حرف و عملشان باید یکی باشد». ص141

آنچه فرد دارد یا ندارد مهم نیست، بلکه آن چیزی که میترسد از دست بدهد مهم است. پس هرچقدر چیزهای بیشتری برای از دست دادن داشته باشید، شکنندهتر میشوید. ص145

شرطبندی پاسکال میگوید اعتقاد به خدا یک گزینۀ رایگان است. اما هیچ گزینۀ رایگانی نداریم. [چون] نوعی تقارن بین پرداختیها و دریافتیهای ما وجود دارد. ص165 و ص283

چیزی احترامامیز در از دست دادنِ یک میلیارد دلار است، البته به شرطی که مال خودتان بوده باشد! ص179

خیلی خوب است اگر فرد حداقل یکبار در حرفهاش شکست خورده باشد و حداقل بخشی از سرمایهاش را از دست داده باشد و خشم و ناراحتی آن را تجربه کرده باشد. ص192

یک ایده در صورتی زنده میماند که مدیریت ریسک خوبی داشته باشد، و نه تنها به معتقدانش آسیبی نرساند بلکه موجب بقای آنها شود. ص206

افرادی که به سادگی حرفهایشان را میفهمید اساساً چرندگو هستند! ص219

ثروتمندان اهداف طبیعی [برای آسیب دیدن] هستند. دزد وارد خانۀ فقرا نمیشود. احتمال نوشیدن شوکران از جام طلا بیش از لیوان معمولی است. ص232

اگر زندگی خصوصیتان با ایدههای روشنفکرانهتان در تناقض باشد، ایدههای روشنفکرانهتان باطل میشود نه زندگی خصوصیتان! ص256

اگر چیزی با عقل جور درمیآید باید در متون کلاسیک یادی از آنها شده باشد. ص258

«نبودِ شواهدِ بود» یعنی شواهدِ ما وجود چیزی را نشان نمیدهند. این با «نبودِ شواهدِ نبود» یعنی پیدا نکردن شاهد برای چیزی که نیست فرق دارد چون ممکن است آن چیز باشد ولی از دید ما پنهان باشد. به سخنی دیگر اگر شواهد میگویند «قوی سیاه» نیست، معنی آن نیست که قوی سیاه وجود ندارد، بلکه به معنی ناکافی بودنِ همیشگیِ اَسناد ماست. (نقل به مضمون ص269)

قدرت یک عقیده بر اَسناد مربوط به قدرت خدایانش اتکاء ندارد، بلکه به مدارک دالّ بر پوست در بازی داشتن پیروانش بستگی دارد. ص288 (پوست در بازی داشتن در یک کار یعنی تحت تاثیر مستقیم سود و زیان آن کار بودن و حاشیه امنی در مضرات آن نداشتن).

برای بقا به دانش نیاز ندارید اما برای کارِ دانشمندانه به بقا نیاز دارید. پس اول زندگی، بعد فلسفهسازی. ص297

صرفاً با پرسیدن از آدمها، هیچ ایدهای از اینکه به چه چیزی فکر میکنند و چه چیزی اقداماتشان را پیشبینی میکند، پیدا نمیکنید، [چون] آنها لزوماً خودشان هم نمیدانند. مهم این است که چقدر برای چه هزینه میکنند و کجا پوست در بازی دارند. (نقل به مضمون ص300)

سوگیری و واریانس بدهبستان معکوس دارند. هر چه سوگیری کمتر، واریانس بیشتر. از اینرو اگر خطاها هزینۀ چندانی نداشته باشند انجام آنها عقلانیترین کار است، چون باعث کشفهای متنوعی میشود (نقل به مضمون ص301)

میزان اعتقاد شما به یک چیز تنها میتواند با میزان ریسکپذیری شما برای آن نشان داده شود. ص303

همۀ چیزهایی که رخ میدهند دارای دلیل خاصی نیستند، اما هر چه بقا مییابد بنا بر دلیل خاصی بقا یافته است. ص306

هیچگاه از عرض رودخانهای که «بطور متوسط» 120 سانتیمتر عمق دارد، عبور نکنید. ص309 [اشاره دارد به کارهایی که دارای ریسکِ محاسباتی در سطح متوسط هستند].

ریسک شخصی برای نجات جمع همزمان نشانهای از «شجاعت» و «احتیاط» است، زیرا ریسکهای جمع را پایین میآورد. ص316 ایضاً: شجاعت و احتیاط متضاد هم نیستند. ص317

شجاعت یعنی راحتی خود را فدای یک لایه بالاتر از خود کردن. ص318

یک نفر میتواند عاشق ریسک باشد اما کاملاً از ویرانی بگریزد. عقلانیت یعنی اجتناب از ریسک سیستماتیک. ص322

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آبان ۱۴۰۱ ساعت 15:53 توسط احسان سپهریان  | 

برچسب: نویسنده: مینا نظری تاريخ: شنبه 1 بهمن 1401 ساعت: 13:59

صفحه بندی