دکتر نیما قربانی در کتاب «از خط تا مثلث تعارض» نقل قول زیر را از اوشو بیان کرده و تفسیر ناصواب و گزیده از آن و تفسیر درست آن، (که مطابق با کلیت اندیشههای اوشو است) را ذکر کرده است.
اوشو گفته است: «چیزی که باید فهمیده شود 1 است که چرا یک نفر رؤیا میبیند؟ فرد رؤیا میبیند زیرا لحظات تمام نشده و آرزوهای سرکوب شده دارد. کارهایی که میخواسته انجام دهد اما به سبب جامعه، فرهنگ و یا دین نتوانسته. حیوانات و انسانهای بدوی رؤیا نمیبینند. هر چه انسان متمدنتر شود و بیشتر سرکوب شود، شروع به سرکوب طبیعتش میکند و رؤیاها شروع میشوند. رؤیا ها به فرد کمک میکنند تا کارهایی را که در بیداری نتوانسته انجام دهد در خواب محقق کند. رؤیا نوعی جایگزینی است. به همین دلیل است که زیگموند فروید و مکتب روانکاویاش به رؤیاها علاقه بسیاری داشتند. آنها به آنچه در طول روز به آن فکر میکنید علاقهای ندارند، بلکه مهم رؤیاهایی است که در شب در خواب میبینید. زیرا رؤیاها سرنخی برای شناخت حقیقت فرد است. اگر زیگموند فروید با من ملاقات میکرد بسیار شگفتزده میشد، زیرا من هیچ چیزی را ناتمام نگذاشتهام. من چیزی را که میخواهم انجام میدهم بدون توجه به پیامدهای آن. من اهمیتی برای آبروداری قائل نیستم. من به اینکه دیگران چه فکری دربارهام میکنند اهمیتی نمیدهم. من زندگی خودم را میکنم و چون من تمام و کمال زندگی میکنم هیچ پسماندهای باقی نمیماند که سبب خلق رؤیا [در من] شود. رؤیا زندگی زیست نشدۀ شماست. شما می توانید این مسئله را امتحان کنید: یک روز روزه بگیرید؛ شب رویای غذاهای خوشمزه را خواهید دید. روزه گرفتن رؤیای درباره غذا خلق میکند. اگر در طول روز امیال جنسی خود را سرکوب کنید در طول شب رؤیاهای جنسی خواهید دید. علاقهمندی فروید به رؤیاها به جا بود. برای شناخت دقیق شما رویاهایتان باید شناخته شوند. وقتی رؤیاهای شما شناخته شوند میشود به شما کمک کرد تا طبیعیتر باشید و کمتر سرکوب کنید. زمانی در زندگیتان بوده است که خود را به اسم کشور یا مذهب انکار و قربانی کردهاید. من هیچ وقت هیچ چیز را قربانی نکردهام. هیچ وقت چیزی را خلاف خواسته خودم انجام ندادم. هرچه که خواستم گفتم و انجام دادم. هیچ وقت از کسی دنبالهروی نکردم. هیچ وقت به نصیحت کسی گوش نکردم. من کاملاً صاف و ساده و بدوی زندگی کردم و به همین دلیل هیچ رؤیای [برای من] وجود ندارد.» (ص. 112)
دکتر قربانی در ادامه هشدار میدهند که: «جوانان بسیاری با شنیدن چنین صحبتهایی درصدد ابراز عملی افکار و احساسات خود و یا به عبارتی رفتار بیملاحظه و افسارگسیخته برمیآیند. آنها گمان میکنند آزادسازی احساسات یعنی به عمل تبدیل کردن آنها و میپندارند که اگر هر آنچه در دل دارند به زبان آورند و عملی کنند در جاده سلامت روانی حرکت میکنند. ... اما در عمل اگر بخواهید بدوی، احساسی و غریزی زندگی کنید، یعنی اگر هر آنچه در دل حس میکنید هدایتگر زندگی خویش قرار دهید، زندگیتان آغشته به واکنشهای دفاعی کودکانه (سرکوبی یا تخلیه) و به دور از پختگی خواهد بود. در واقع، عملی کردن و تخلیۀ فوری هر آنچه در دل حس میشود انعکاسی از عجز کودکانه و بیمارگونه در تمرکز بر تجربه درونی و احساس و فهم پردازش و به جریان انداختن آنها در درون ذهن و جسم است».
استاد توضیح میدهند که انسان رشد یافته در مواجهه با احساسات متنوع درونی توان تحمل، تأمل، تجربه، وارسی، لمس و پردازش تجربۀ جسمی و ذهنی احساسات خود را دارد، آنها را تخلیه نمیکند و بر عکس، احساس را در درون تحمل میکند و جریان یافتن آن در ذهن و جسم را مسدود (سرکوب) هم نمیکند. چنین فردی است که واجد خودانگیختگی و شور زندگی میشود زیرا توان تحمل، لمس و بهرهگیری واقعبینانه [و نه کودکانه و رؤیاپردازانه] از احساسات خود را دارد. این همان مرحلۀ سوم دگردیسی مورد اشارۀ نیچه (تبدیل شدن از شتر به شیر و از آن به کودک) هم هست.
و در ادامه (ص 118) نتیجه میگیرد: «حال باید با چنین نگاهی توصیههای افرادی همچون 1 را معنا کرد. او در واقع میگوید: من هر آنچه را که خواستهام با لمس و شناخت کامل همۀ آنچه در آن لحظه در فکر و دلم جریان داشته است، هر قدر هم متعارض و پیچیده بوده، انجام دادم. عمل من محصول جریان یافتن و پردازش همۀ افکار و احساساتم در لحظه، و انتخاب از میان آنها یا انسجام همۀ آنهاست. هرگز از کسی بدون لمس و شناخت کامل همۀ آنچه در آن لحظه در فکر و دلم جریان داشته است پیروی نکردهام. هیچگاه برای خوشآمد کسی چشمم را بر لمس و شناخت احساساتم نبستم. من زندگیام را بر اساس لمس و شناخت همۀ احساساتم بنا کردم».
برچسب:
نویسنده: مینا نظری