دکتر آرش هیربُد (روانپزشک) در یکی از کارگاههای تخصصی در موسسه «بینش نو» تحلیل بسیار جالبی از شبکههای 1 داشتند. ایشان با ارائۀ آمار نشان دادند که از زمان فراگیر شدن اینترنت به عنوان ابزار ارتباطی و به ویژه ظهور شبکههای اجتماعی (مثل فیسبوک، اینستاگرام، تیکتاک، توییتر و تلگرام و ...) و افزایش کاربران آنها در جوامع، نرخ رو به رشدی از روانرنجوری (خصوصاً از نوع اضطراب فراگیر یا GAD و افسردگی) قابل مشاهده است، هر چند که رابطهای علّی دقیقی نمیتوان به آن نسبت داد، چون ممکن است عوامل دیگری هم به غیر از گسترش اینترنت و شبکههای اجتماعی در افزایش این اختلالات روانی موثر باشند که در دیدرس ما نباشند.
اما تحلیل عصبشناختی ایشان از این موضوع، تقصیر زیادی را متوجه این شبکهها میکند. از منظر نوروساینس (عصبشناسی)، ارتباطات انسانی صمیمانه با افراد قابل اعتماد، اگر همراه با مراقبت دو طرفه هم باشد (که به زبان روانشناسی علمی معادل تشکیل دلبستگی ایمن Secure Attachment است)، مثل روابط صمیمانه با خانواده و دوستان، باعث ترشح پیامرسانهای عصبی (Neurotransmitters) از جنس اکسیتوسین (Oxytocin) و سروتونین (Serotonin) میشود که عامل احساس شادی (Happiness) است. اما ارتباطات سطحی هیجانی با افرادی که فرد در آن احساسی از صمیمیت، اعتماد، ایمنی و مراقبت دریافت نمیکند، چنین فرارسانهای عصبی را تولید نمیکنند بلکه بجای آن دوپامین (Dopamine) تولید میکنند که عامل لذّت (Pleasure) است که با شادی بسیار متفاوت است (در این مورد، اطلاعات بیشتری در اینجا آوردهام). علت لذتبخش بودن گشت و گذارهای سطحی در محصولات اینترنتی (شبکههای اجتماعی، فیلمها و سایر محصولات سمعی-بصری در آن) به نظر من همانا ارضای حس کنجکاوی (خب حالا ببینیم کی به کیه و دنیا دست کیه؟) است، یا مشغول کردن ذهن به کسب خرده اطلاعاتی از این موضوع و آن موضوع که علیرغم بیهوده بودنشان، احساس آرامشی ظاهری را در پی دارد (چون مانع از ظهور افکار، یا بهتر بگویم تصوراتِ اضطرابآورِ دیگر میشود و با ممانعت از دردِ آن افکار و تصورات، مایۀ آرامش موقتی میشود). مشغولیت ذهن به اینترنتجات (اصطلاحی که از خودم درآوردم
) گاهی خاصیت تعارضزدایی از روابط نزدیک را هم دارد؛ آنجایی که اگر اعضای خانواده هر کدام سرشان در گوشی/ لپتاپ خودشان نباشد، ناگزیر باید با هم دعوا کنند چون مهارت ارتباط صمیمانه با هم را ندارند! به هر روی، تردیدی نیست که استفاده از اینترنتجات با تولید دوپامین همراه است و شاهد این ادعا، اعتیادآور بودن آن است که در تمام فعالیتهای دوپامینمحور دیگر (سوء مصرف مواد مخدر، سیگار، الکل، روابط جنسی، بازیهای کامپیوتری و ...) هم دیده میشود. این اعتیاد تا به حدی است که طبق آماری که در آمریکا گرفته شده، 75% از آمریکاییها موقع رفتن به دستشویی، موبایلشان را با خودشان میبرند! و این اگر اعتیاد نیست، پس چیست؟!
به این ترتیب میتوان شبکههای اجتماعی را به خاطر اثر سوء کلیشان بر افت کیفیت زندگی بشری 1 کرد (که البته به مذاق صاحبان خرپول این شبکهها و همپالگان سلبریتی آنها خوش نخواهد آمد). اگر بخواهیم کمی ملایمتر صحبت کنیم، میتوانیم این نکوهش را الااقل متوجه استفادۀ بیرویه و مدیریتنشده از آنها کرد. این شبکهها، دلبستگیهای ایمن، یعنی ارتباطات محدود ولی اصیل انسانهای همدل و همتراز با همدیگر، که میتوانست چیزی شبیه به استخری از آب گرم، تمیز و شیرین و در موجموع دلنشین برای آنها باشد را به دریایی از آب سرد و شور به عمق یک سانتیمتر تبدیل کرده است که خیس و گلآلود و یخکرده از سرما (به زبان روانشناسی مضطرب و افسرده) در آن سرگردانیم ولی دلخوشیمان این است که اینجا عین یک شهربازی است، پر از بازیهای (روانی) و مملو از غرفههایی که سلبریتیهای معروف در آنها معرکه گرفتهاند، با انواع اخبار و حاشیههای رنگ و وارنگ در اطراف هر غرفه، و امکان درآوردنِ انواع جنگولک بازیهای هیجانانگیز با دیگر افراد! اگر همهی اینها برای بازی بود ایراد نداشت. اما مشکل اینجاست که این پرسههای اعتیادآور، سهم بزرگی در زندگی فرد پیدا کرده است!
برچسب:
نویسنده: مینا نظری