خرید بک لینک

بسیاری افراد برنده بودن (Being Wier) را با موفق بودن (Being Successful) اشتباه میگیرند. برنده شدن، یعنی پیش افتادن از بقیهی افراد جامعه در یک یا چند زمینه یا حوزه که عمدتاً به ثروت، شهرت، پایگاه اجتماعی یا ترکیبی از آنها منتهی میشود. اما برندگان لزوماً زندگی شادی ندارند. چون برج بلندی را بر زمینی شنزار ساختهاند که دائماً ترس از سرنگون شدن آن دارند که در نهایت هم چنین میشود.

زندگی شاد و خوشبختی خاص آدمهای موفق (خردمند) است. آدمهای موفق برنده بودن خود (صرف نظر از اینکه چشمگیر باشد یا جزئی و اندک) را بر زیرساختی استوار بنا میکنند و از حداقلهای لازم برای داشتن ساختمانی استوار برای زندگی شاد در آن پیدا میکنند. این زیرساخت چند وجه دارد:

1- سلامت روان: بدون سلامت روان زندگی شاد حتماً غیر ممکن است. همهی ما کمابیش آسیبهای روانی دیدهایم که بستگی به میزان دانایی، مهربانی و امکانات والدینمان دارد. هرچقدر بیشتر به احتمال آسیبدیدگی خود اذعان کنیم، بیشتر در مسیر سلامت قرار میگیریم. تا در این مسیر قرار نگیریم سایر وجوه موفقیت نمیتوانند خود را نشان دهند و در این راه در اغلب موارد به کمک متخصص نیاز داریم.

2- مسئولیتپذیری: از پیامدهای حرکت در مسیر سلامت روان شناخت مسئولیتها و پذیرش آن است. فرد موفق اندازهی مناسب مسئولیت فردی و اجتماعی خود را میشناسد و عمل میکند. از جمله مسئولیتهای ما ترک عادات مضر مثل سیگار، قلیان، الکل، ... و عادت دادن خود به رفتارهای مفید مثل ورزش، رژیم غذایی سالم، خواب منظم و ... است.

3- روابط صمیمی: بدون روابط صمیمی موفقیت بی معنی است چون انسان موجودی است اجتماعی و نمیتواند در تنهایی ادعای خوشبختی کند. رابطهی صمیمی، ارتباطی است که بین دو آدم سالم و خودکفا بوجود میآید. بنابراین هر چه از لحاظ روانی سالمتر باشیم و نیز قبل از ورود به رابطه (که مرحلهی interdependency است) به مراحل بالاتر استقلال و خودکفایی (independency) رسیده باشیم از روابط صمیمی عمیقتری برخوردار میشویم. روابط صمیمی پس از ایجاد نیاز به صرف انرژی و مراقبت دارند و خودبخود پابرجا باقی نمیمانند.

4-اخلاق: موفقیت، شادی و خوشبختی ملازم رعایت اخلاق است. امکان ندارد کسی عامدانه کاری غیراخلاقی را انجام دهد و احساس اضطراب نکند. علت این است که هر یک از ما در ساختار شخصیت خود دارای بخشی بنام فراخود (Super-Ego) هستیم که مرکز اصول اخلاقی مورد پذیرش ماست و تخطی از آن باعث ایجاد تعارضی میشود که بنام «اضطراب اخلاقی» شناخته میشود که میتوان آن را معادل عذاب وجدان دانست. بعلاوه، وقتی فردی بر خلاف اصول اخلاقی خود مثلاً برای کسب منفعت به کسی دروغ میگوید، ناخودآگاه به این نتیجه میرسد که از کجا معلوم که دیگران در تبادلات با او به او دروغ نگویند؟! و از همینجا پایههای اعتماد به مردم و دنیا فرو میریزد و از آن پس باید در دنیایی ناامن و پر از دروغ و فریب زندگی کند!

5- واقعیتپذیری: خوشبختی و موفقیت به یک معنا صرفاً عبارت است از :شناخت واقعیت و انطباق خود با آن. ما انسانها جزئی از طبیعتی هستیم که قواعد سفت و سخت و خاص خودش را دارد و نسبت به وجود ما، خواستههای ما و سرنوشت ما کاملاً بیتفاوت است. این که تصور کنیم دنیا باید بر اساس نظر یا خواست ما بچرخد بی معنی است. کوچکترین بخش دنیا هم چنین نمیکند، چون قبل از ما قواعد پایدار خودش را داشته و میلیونها سال بر اساس آن عمل کرده است. قصه این است که این ما هستیم که باید بر مدار خواستههای طبیعت (که همان قوانین حاکم بر آن هستند)  بچرخیم. واقعیتپذیری یعنی شناخت همین قواعد و قوانین؛ و یاور مهربان در این زمینه «علم» است و هیچ روشی بهتر از علم کار نکرده و نخواهد کرد، هر چند که بی عیب و نقص نیست.

رسیدن به همهی موارد فوق مستلزم رشد دادن عقل (Rationality) در مسیری است که به حد اعلای آن یعنی خردمندی (Wisdom) منتهی شود. در اینجا در مورد هوش و عقل و خرد مطلبی یادداشت کردم.

+ نوشته شده در جمعه هجدهم مهر ۱۳۹۹ ساعت 14:29 توسط احسان سپهریان  | 

برچسب: نویسنده: مینا نظری تاريخ: جمعه 30 آبان 1399 ساعت: 12:11

صفحه بندی