سیستم آموزشی مرسوم در ایران، همیشه «معلممحور» بوده است. به این صورت که معلم مسئله را مطرح میکند و راهحل شناختهشدهای را برای آن درس میدهد. این سیستم به مرور ما را به این سمت و سو برده است که در مسائل زندگی نیز به دنبال «بانک اطلاعات»، یک «پیر فرزانه»، یک «استاد» یا یک «کتاب مقدس» باشیم که پاسخ مسائل ما را در خود داشته باشند. به همین خاطر است که اصطلاح «استاد» را زیاد می شنویم و بسیاری از افراد فزهیخته از اینکه با این عنوان خطاب شوند خرسند نیستند چون نمیخواهند این نگرش را تقویت کنند.
در واقع مسائل زندگی ما، خصوصاً در مسائل روانشناختی، درست مثل ویژگیهای شخصیتی ما، همگی منحصر به فرد هستند و لذا پاسخ آنها هم منحصر به فرد هستند و در هیچ کتابی به صورت جامع راه حلی برای آنها ارائه نشدهاند و هیچ فردی راه حل شسته رفتهای برای آن ندارد. در واقع حل مسائل خصوصی هر فرد نیاز به تفکر انتقادی (Critical Thinking)، خلاقیت (Creativity)، ارتباط مؤثر (Communication)، و همکاری (Cooperation) دارد که بایستی عمدتاً توسط خود فرد صورتبندی شود (به همین خاطر من معتقدم که بهترین مشاور هر فرد، خود اوست). بر خلاف تصور رایج که این آیتمها را ذاتی میدانند (خصوصاً خلاقیت و تفکر انتقادی را)، اما همهی این موارد «مهارت» هستند و همهی این مهارتها را میتوان در مدارس آموزش داد و افراد هم میتوانند آنها را به خوبی آموخته و به کار گیرند؛ چیزی که به عنوان 4C در برخی کشورها در قالب برنامهی درسی به کودکان و نوجوانان آموزش داده میشود.
حالا که سیستم آموزشی این برنامهها را برای ما فراهم نکرده لازم است که خودمان اینها را بیاموزیم. در پستهای آتی منابعی را برای این آموزشها معرفی خواهم کرد.
برچسب:
نویسنده: مینا نظری