دوستی میگفت: «کاش من جای فلانی بودم» (فلانی مثلاً خیلی پولدار است). در اینگونه آرزوها، ما آرزوی یک جنبه یا ویژگی را داریم. مثلاً در این مورد دوستم در واقع میگفت: کاش پولهای فلانی مال من بود!
نکته در این است که آرزوها تک جنبهای نیستند ولی ما تمایل داریم فقط یک جنبه را ببینیم و تمنا کنیم. همان فلانی، برای بدست آوردن ثروت خیلی چیزها را از دست داده است. اخیرا با آدم ثروتمندی گفتگو میکردم. میگفت آرزو داشتم مال و ثروت کمتری داشتم ولی میتوانستم با این موبایل راحتتر کار کنم یا در یک مسافرت خارجی با دیگران گفتگو کنم (بگذریم از اینکه این فرد میتواند اینها را یاد بگیرد ولی باز برای بدست آوردن اینها باید چیزهای دیگر را فدا کند).
ما در جهانی زندگی میکنیم که بدست آوردن هر چیز بهایی دارد و بهای آن از دست دادن چیزهای دیگر است. وقتی تحصیل میکنید، دیگر نمیتوانید تمام وقت کار کنید و لذا پولی در نمیآورید ولی مدرک تحصیلی میگیرید. وقتی سلبریتی مشهوری میشوید، از یک سو مشهور و محبوب هستید ولی از طرفی زیر ذرهبین انظار عمومی. انگار همیشه به هر آرزوی ما، چند «ضد آرزو» چسبیده است و ما فقط میتوانیم این را بعنوان یک پکیج انتخاب کنبم و نمیتوانیم چیزهای مطلوب را دستچین کنیم.
ولی ما مایلیم مثلاً ثروت یک نفر، شهرت نفر دیگر، دانش و تحصیلات نفر سوم، زیبایی نفر چهارم، آرامش خاطر نفر پنجم و ... را گلچین کنیم و برای خود آرزو کنیم. خبر بد: نمیشود عزیزم! نمیشود! تنها کاری که میشود کرد این است که ببینیم دقیقاً ما چه میخواهیم و پکیج خود را انتخاب کنیم و دیگر چیزها را رها کنید.
برچسب:
نویسنده: مینا نظری