چه بسیار
- استعدادهای بالا که درگیر رشتههای تحصیلی نامتناسب میشود و از بین میرود.
- زندگیهایی که به خاطر نبود هدف و برنامه به بطالت و ناشادی میگذرد و میرود.
- سوء تفاهمهایی که به خاطر بلد نبودن مهارت گفتگو باقی میمانند و آزار میدهند.
- زندگیهای خوبی که فقط به خاطر مقایسه زهر میشود.
- راههای جدیدی که به خاطر عادت در آن گام گذاشته نمیشود.
- ازدواجهایی که بدون فکر شکل میگیرد و از هم میپاشد.
- لذت از صمیمیتها میشود برد ولی ظرفیتش در درون رشد داده نشده است.
- حسرتها که بر چیزهایی خورده میشود که یا گذشتهاند یا ارزش چندانی ندارند.
- بهبودهایی که فقط با «توجه به واقعیتها» میتواند در زندگی ایجاد کرد.
- افسردگیها و اضطرابهایی که هیچ منشأیی جز «خطاهای شناختی» ندارند و با چند ساعت گفتگو با اهل فن قابل برطرف شدند ولی سالها میمانند و آزار میدهند.
- مهاجرتها که فقط به خاطر سردرگمی انجام میشوند و حال افراد را بدتر میکنند.
- افرادی که به خاطر پول وارد رشتهای میشوند که اصولاً پولی در آن نیست!
- بیتوجهیهایی که به اولویتها میشود و پتانسیلهای موفقیت را به ناکامی بدل میکند.
- حرفهایی که باید گفته شوند و رهایمان کنند ولی چون استخوان در گلو میمانند.
- خواستههای برآورده شدنی، که بر زبان نمیآوریم و تا ابد منتظر میمانیم تا خودشان بفهمند!
- سخنانی که «صادقانه، صمیمانه و صریح» بیان نمیشوند و به مقصود نمیرسند.
- استرسهایی که بر سر چیزهایی میکشیم که در کنترل ما نیست.
- که در گذشته میمانیم ....
چشمها را باید هر از چندی باز شست. جور دیگر باید دید. چه بسا آن جورِ دیگر زیباتر باشد.
برچسب:
نویسنده: مینا نظری